27 ماهگی و روز شمار اسفند 95 ...
سلام عزیز مامان ... سلام نفسم ..
27 ماهگیت مبارک عشق من ... انشالله که همیشه تنت سالم باشه و بتونیم تمام ماهگرد هاتو جشن بگیریم

دیگه کم کم داریم نزدیک میشیم به پایان سال 95 ... امسال هم اتفاق بد داشتیم هم خوب. اتفاق بد که 2 بار مریضی سخت
شما بود و مهم ترین اتفاق خوب این
بود که شما عسل خانوم من یک سال بزرگ شدی و در کنارش کلی شیرین زبونی های جدید ، کلمات جدید و کارهای جدید یاد
گرفتی که همه رو خوشحال و ذوق زده کردی ...

به نظر من این روزای پایانی اسفند بهترین روزهای سال هست چون همه در تکاپو هستن و انگار یه نفس نو و تازه تو شهر
جریان داره ... من که عاشق ماه اسفندم مخصوصا که حالا شما وروجک خانم هم هستی و لباس خریدن واسه شما جز لذت
بخش ترین کارهاست 

این ماه هم طبق معمول ماه های قبل به شیرین زبونی های شما گذشت و چون نزدیک عید هم هست بیشتر به خرید و کارهای
عید گذشت ...
همچنان بعضی وقتا یه چیزایی تعریف می کنی که ما ایمان میاریم که حافظت هزار ماشالله خیلی خوبه و ما رو شگفت زده
می کنی ...تلفظ کلماتت هم که عالی و البته شیرین هست . مثلا بعضی وقتا حرف "ه" رو "خ " تلفظ می کنی مثلا سوهان و
میگی (سوخان ) ؛ یا لازانیا رو میگی (نازانینا ) 

عاشق آش و سوپ هستی و هر وقت مامان مریم ازت می پرسه چی برات درست کنم میگی آش یا سوپ.. البته بعضی وقتا
هم میگی نازانینا (لازانیا ) یا جوجه کباک (جوجه کباب ).البته پلو و ماهی هم جز غذاهای مورد علاقت هست .
تو میوه ها هم که پرتقال و لیمو شیرین و خیار هستی. متاسفانه همچنان علاقه زیاد به شکلات و بستنی داری و من سعی
میکنم حداقل تو خونه خودمون در دسترست این چیزا نباشه .
تتو این ماه یه سرماخوردگی بد داشتی که رفتیم دکتر و البته دکتر گفت یه کم مچ دستت ورم داره که احتمالا کمبود ویتامین
دی داری. به خاطر همین یه چکاپ کامل نوشت و این جوری شد که اولین آزمایش خون و انجام دادی و عکس هم از مچ
دستت گرفتیم که شکر خدا چیز نگران کننده نبود و دکتر قطره ویتامین دی و مولتی ویتامین و آهن برات تجویز کرد ک
خداروشکر دوست داری و با علاقه می خوری
جدیدا هر وقت میریم خونه باباجون اینا شما میخوای شب اونجا بخوابی و از اونجایی که میدونم بدون من هم خوابت نمی
بره بعضی وقتا اونجا می خوابی و بعضی وقتا هم با کلک میاریمت خونه


راستی گل مامانی برای اولین بار 26 اسفند من و شما و مامان مریم و خاله مرجان و فاطمه رفتیم سینما فیلم خوب بد جلف
که خیلی قشنگ بود و کلی خندیدیم شما هم اونجا کلی خوراکی خوردی و شکر خدا اصلا اذیت نکردی😍😍
پرنسس مامان این پست ایندفعه خیلی مختصر مفید بود .چون بیشتر در حال خرید و کارهای عید و تدارک سفر هستیم
انشالله پست بعدی تو سال جدید و پر از اتفاقای قشنگ و نو برات میزارم .

پیشاپیش هم سال نو رو به همه دوستای خوب مون تبریک میگم و انشالله سالی پر از اتفاق های خوب برای همه باشه

بریم سراغ عکسهای این ماه یسنا خانوم
وقتی یسنا خانوم تو رستوران منتظرن تا غذاشونو بیارن


وقتی یسنا خانم قصد مهمونی رفتن دارن


وقتی یسنا خانوم میرن راه پیمایی




قربون ژستت برم که دستاتو کردی تو جیبتو و محو دور دستها شدی


وقتی یسنا خانم و میبریم پاساژ واسه خرید و از زمین بازی سر در میاریم





این هم یسنا گلی تو حرم حضرت معصومه وقتی که با باباجون اینا رفتیم قم دیدنی نوه خاله من


اینم حسین کوچولو ی 20 روزه نوه خاله من ..

یسنا گلی و خاله فاطمه تو ماشین تو راه بازگشت به سمت تهران در حالی که خوابیدن 


وقتی یسنا داره شعر می خونه ..





27 ماهگی و روز شمار اسفند 95 ... 










